خرید بک لینک
تووو یکی از پیام هایی که برام فرستاده بود به من گفت: تو منو چقد میشناسی که بدون حرف زدن با من نتونی...راس میگفت.قدمت آشنایی ما هنوز به شیش ماه هم نرسیده بود.ولی من هر لحظه که به او فکر میکردم انگاز از روزی که هوای این دنیارو خارج از شکم مادرم تنفس کردم میشناختمش.

عروس من آیا باید ، سال ها بگذرد تا آشنای من و قلب من باشی یا با همان یک شب با همان یک عکس با همان یک نگاه با همان یک کتاب مبدل شدی به آشناترین فرد با تپش های با لرزه ی بی ترس قلب عاشق من??

برچسب: نویسنده: نگار سامانی تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 13:06

صفحه بندی